به نام حق ... به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد. و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.كه هر چه بود، پيش از هر كلامي، خودش گفته بود. بايد اين واژه هاي كوچك را شست.

چهارشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸۸
ّبازگشت شازده خانوم

   این خود ما می باشیم که دوباره بازگشته ایم ... آخرین تاریخ به روز رسانی ٨٣ و متعلق به persianblog.com بود و بی آن که بدانیم persianblog.ir شده ایم ... این را نیز می نگاریم تا این پرشین بلاگ دات کام یا آی آر ما را جزء درگذشتگان محسوب ننموده ID مان را به غیر وانگذارد....

   و در این فاصله ما بسیار رشد نموده و از جوجه فیزیوپات به جی پی مبدل گشته ایم بی آن که آن چنان معلوماتی اندوخته باشیم ... و باید از قصر شازدگی خود خروج نموده به  طرح بپردازیم ... تا این بار آزمون دستیاری ما را به کدامین سمت ببرد...

شازده خانوم

چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۳
شازده خانوم و شروع تابستان(تعطيلی)
امروز ۲۱ مرداد می باشد،امروز تازه امتحان های ما تمام شده می باشد،ما خيلی طفلکی می باشيم چون ترم جديد ما از ۲۱ شهريور شروع خواهد شده می باشد
***
تعداد فراوانی از همکلاسی ها مشغول ازدواج کردن می باشند،اين مقدار اکثرا مذهبی می باشند.
***
روز ۱۷ تير به ما ۵ هزار تومان بن کتاب داده می باشند!
شازده خانوم

سه‌شنبه ٩ تیر ،۱۳۸۳
شازده خانوم و gmail

از دست فارماکولوژی عملی هم راحت شديم(می بينین چه عاشقانه راجع به درسام صحبت می کنم)واحد اختراعي! teh uni که تو معدل هم محسوب نمی شه و کارش مقيد کردن!(ترجمه: گرفتن)موش و خرگوش می باشد...من که توی کل ترم کار مفيدم فقط يه بار ناز! کردن خرگوش بود

                                                        ***

میگم داشتن gmail وقتی خيلی ها ندارنش چه فازی می ده(شازده خانوم بدجنس می شود)  

شازده خانوم

یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳
شازده خانوم و خانم شيرين عبادی

يادداشت شازده خانوم و ليلا حاتمی رو يادتونه؟...اشکالی نداره هنوز اون زير هست

بيوست يادداشت : خانمی که اون روز واسه ما راجع به حقوق زن صحبت کردن خانم شيرين عبادی بودنولی چون هنوز جايزه صلح نوبل نبرده بودن خوب نمی شناختيمشون

و جوابی که به فردی داده بودن که راجع به عدم حضور زنان در سياست انتقاد کرده بود:

زنان بايد اول حقوق اجتماعيشونو به دست بيارن بعد حقوق سياسيشونو ... چه فايده داره که يه زن رئيس جمهور بشه ولی واسه شور شدن شام ديشب شوهرش نذاره از کشور خارج بشه حتی يه کنفرانس بره! 

شازده خانوم

چهارشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳
شازده خانوم و پادشاه

واسم کامنت گذاشته...به سراغ وبلاگش می رم...اوه ۸۳ تا کامنت...لابد نوشته هاش قشنگن...سه جمله بيشتر ننوشته...بار اول می خونم...چيزی دستگيرم نمی شه...بار دوم...بار سوم...بار nام...فايده ای نداره...يعنی همه اون ۸۳ نفر منظورشو فهميدن؟...ياد اون پادشاهی می افتم که لباس مخصوصی سفارش داده بود......

شازده خانوم

شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸۳
شازده خانوم و شروع بيمارستان
سلام...ديدين برگشتم
از دست علوم پايه راحت شدم...دیگه آدم بزرگ شدم...داريم ميريم بيمارستانالبته هنوز واسه درسای تئوري

از دست درسای ترم ۵ هم راحت شدیم...انگل و قارچ و حشره کلی اصطلاحاتمونو قشنگ کرده بود: بچه ها کی اين زنگ انگل داره؟...استاد انگله اسمش چی بود؟

کشفيات تا امروز:
موارد بوفه نزديک و آبخوری و wc مريض نرو! در بيمارستان مشمول قانون گشتيم نبود نگرد نيست هستند.
شازده خانوم

سه‌شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٢
شازده خانوم و درس خوندن

راستش دلم که خيلی می خواد برگردم ، ولی اين علوم پايه نمی ذاره... البته اونقدرها هم بد نيست ، يعنی به جورايی کيف ميده ميبدونم هر لحظه از وقتم ارزش داره ... اين که کارام برنامه دار شده ... و اين احساس تسلط بر نفس ...می خوام بعد از اين امتحان هم به همين شيوه زندگی کنم حالا با تفريحات بيشتر و کارای مهم تر از درس خوندن

راستی...دلم واسه وبلاگای قشنگ همتون تنگ شده

 

شازده خانوم

سه‌شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٢
شازده خانوم و سنجد!

بر می گردم...حتما!

شازده خانوم

سه‌شنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٢
شازده خانوم و کنکور
جوانی کجايی که يادت بخير
کنکور...اين روزا به همه کنکوری ها بد می گذره ، به درس خونا يه جور به درس نخونا يه جور ديگه...ما که اصلا کنکور جزء سرنوشتمونه ، مثلا همين اسفندی که مياد کنکور علوم بايه داريم ار همه درس هايی که تو اين ۵ ترم خونديم...کی يادشه؟؟؟؟

***

اگه استاد فارسيتون آمريکا تشريف داشته باشن و توی امتحان سئوال های ترم بيش رو بدن که دست همه جز شما هست و البته هيچ ربطی هم به کتاب فارسيتون نداره به حالت فعلی صورت شازده بی می برين ، يه چيری تو همين مايه ها : البته بيخيال چيزای مهم تری هم تو زندگی هست

شازده خانوم

سه‌شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٢
شازده خانوم و خونه تکانی
خونه تکونی کردم...به به اين خونه(قالب) جديدم چقدر ناز شده
آقا پورياطراحيش کردن...يه دنيا ممنون

*

اين طرف ها هيچ خبری نمی باشد...امتحان ها برقرار می باشد...شازده از اين وضع راضی می باشد چون دارای حال درس خواندن در شهريور نمی باشد

شازده خانوم

شنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٢
شازده خانوم و خرخرخون!

اون روز واسه خر از همه جا بی خبر مثل هميشه بود ولی واسه همکلاسی های من خيلی فرق می کرد چون قرار بود جای دانشگاه برن اوشان فشم...اون جا يه خر ظاهر شد که البته به اون هم رحم نکردن و خرخونش کردن...می گين نه؟...اينو ببينين:


پاهايی که روی خر مربوطه می بينين متعلق به آقای نماينده ورودی های مهر ۸۰ است و عينکی که مشاهده می فرماييد متعلق به يکی از آقايون همکلاسی می باشد!

شازده خانوم

دوشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٢
شازده خانوم و خانوم دکتر پيشکسوت
داشتم با يه خانوم دکتر که دقيقا ۲۵ سال قبل از من وارد دانشگاه تهران شدن صحبت می کردم ، می فرمودن : " من وقتی که فهميدم پزشکی قبول شدم خيلی ذوق کرده بودم...مثلا نصفه شب می رفتم اعضای خونواده رو بيدار می کردم که منو با روپوش سفيد پزشکی تصور کنين...ولی حالا گوشی رو تو گوشم نمی کنم و چون مقنعه دارم کسی نمی فهمه...فقط انتهاشو الکی می ذارم رو مريضا که يعنی دارم گوش می دممگه اينکه بيمار واقعا حالش وخيم باشه که بکنمش تو گوشم..."
يعنی منم قراره اين جوری بشم؟
شازده خانوم

سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢
شازده خانوم و حوری
پيشانی ار ز داغ گناهی شود سياه بهتر ز جای مهر نماز از سر ريـا
نام خدا نـبـردن از آن به کـــه زير لـب بهر فريب خلق بگويی خدا خدا
فروغ فرخزاد

به نظر من يکی از قشنگ ترين کارهايی که توی ايران رايجه اينه توی جاده های بين شهری راننده ها وقتی از کنار پليس رد می شن با چراغ به راننده هايي که به اون محدوده نرديک می شن علامت می دن...و اما قشنگيش به اينه که خودشون از اين کار هيچ بهره ای نمی برن حالا بگذريم از استهلاک چراغ(بابا خسيس! )
نمی دونم چرا معلم دينی ها و بعد استاد های معارف توی دانشگاه هميشه می گن اعمال خير بدون خدا شناسی هيچ وقت بالا نمی رن در حالی که وقتی يه فرد مثلا لائيک يه کار خير انجام می ده نه به خاطر ترس از آتيش جهنم بوده و نه به خاطر حوریهای بهشتی پس ارزش کارش بايد تازه بيشترم باشه...
راستی جای حوری به خانوما چی می دن؟
من که جای حوری يه کامپيوتر دائم online بدون پروکسی با سرعت عالی می خوام
شازده خانوم

دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢
شازده و بدشانسی در ايمونو عملی
ديروز آزمايشگاه ايمونولوژی داشتيم.برناممون تست HCG (حاملگی)بود.به هرکس يه نمونه ادرار(گلاب به روتون!)داده بودن که روش آزمايش کنه...اين نمونه هارو از بيمارستان می آرن و در استريل بودنشون شکی نيستخلاصه تستو انجام داديم و دز کل آزمايشگاه تو ۳۰ نفر فقط نمونه ای که به من داده بودند جوابش + شد (يعنی اون خانومه داشته می شده مامان جون )بعد مسئول آزمايشگاه به همه گفت برين مال!!! شازده رو نگا کنين + شده.هر کی مي ديد بهم می گفت مبارک باشه ...منم واسه اين که کم نياورده باشم می گفتم ايشالا قسمت شما بشه!
شازده خانوم

سه‌شنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٢
شازده خانوم و سوسک و طرف مقابل!

شازده خانوم رو در نظر بگيرین که تو ماشين نشسته و کلی هم برای خودش کلاس شازده قائل شده ، حالا شخصی که کنارش نشسته با يک لبخند مليح می گه : « خانوم يه سوسک به چه گندگی! رو مقنعه تونه.»...شازده خانوم چند شب پيش رو يادش مياد که تنها بود و یه سوسک عظیم الجثه داشت تو wc رژه می رفت.شازده اون شب از کنار wc هم رد نشده بود...با این حال سعی می کنه خودشو از تک و تا نیندازه و سعی می کنه با آرامش بگه : « می شه خواهش کنم بیندازینش پایین؟ » و طرف با همون لبخند ملیح ادامه می ده : « آخه خود منم از سوسک می ترسم ! » شازده خانوم که اين بار از بی عرضگی طرف مقابل خنده اش گرفته در کمال خونسردی کيف ده کيلويی اش رو روی سرش به حرکت در می آره و خوشبختانه سوسکه ار اين کار خوشش نمی آد و می پره پايين...حالا سوسکه بدون اينکه طرف مقابل بدونه داره از شلوار اون بالا می ره.....

شازده خانوم

یکشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢
شازده خانوم و SARS
دوباره درسام تجمع! پيدا کردن اينه که به بلاگ نوشتن رو آوردم!
***
نمی دونم چرا ما بايد حفظ کنيم variola از خانواده poxviridae عامل بيماری آبله انسانی که ۲۳ ساله ريشه کن شده به اندازه ۲۵۰ تا ۳۰۰ نانو متر و حاوی ۳۰ پروتئين ساختمانی و چه و چه است ولی با اين که اين ترم ويروس شناسی داريم هيچکی نمياد دو کلوم راجع به اين SARS (سندرم حاد تنفسی وخيم , Severe Acute Respiratory Syndrome) واسه ما صحبت کنه مخصوصا که قراره هر چی مورد SARS تو ايران ديده شد بفرستن بيمارستان امام يعنی بيمارستان دانشگاه ما که نزديک دانشگاهمونه...فعلا بدونين تا حالا ۳۲۰۰ ابتلا داشته ۱۵۰ deathيادمون باشه تا روز هجدهم جنگ عراق فقط ۱۳۰۰ کشته داده بود...علايمش شبيه انفلوانزاست تنها درمونش هم شلغمه!!!

پيدا کنيد شلغم فروش را

شازده خانوم

چهارشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸۱
شازده خانوم و ليلا حاتمی
ديروز توی دانشکده فنی دانشگاه تهران مراسمی بود تحت عنوان روز جهانی زن + تقدير از ليلا حاتمی که در کانادا برنده جايزه بهترين بازيکن زن واسه فيلم جزيزه متروک شده بود . ما هم که می خواستيم با اين تالار چمران معروف که زمان آمدن آقای خاتمی درش از جا در اومده بودو ۱۶ آذز محل تجمع دانشجويی بود از نزديک آشنا بشيم تشريف برديم.
از همون اول فنی بودنش معلوم بود ، ما تو دانشکده پزشکی تو مراسم ها يه سمت می شينيم آقايون يه سمت ديگهولی اونجا درهمه درهم بود...دانشکده فنی نگو بگو کويتاصلا انگار نه انگار ما هم تو اين دانشکده زندگی می کنيم
اولش يه خانومی اومد راجع به جنبش دانشجويی صحبت کرد که End بحث سياسی بود . بعد يه خانوم ديگه اومد راجع به حقوق زن صحبت کرد. بحث هر دوتاشون خيلی جالب بود...نمی دونم مجوزشو از کجا می آرن
سالن پرپر شده بود.عده زيادی سرپا بودند.خيلی ها هم پشت در مونده بودند.نمی دونستم دانشگاهمون اينقدر دانشجو داره
بعد ليلا حاتمی و همسرش علی مصفا وارد شدن . چقدر اين ليلا حاتمی نازهيه شال سبز پوشيده بود با يه پالتو مشکی بلند . از کارگردان ها جيرانی(آب و آتش) + رئيسيان(جزيره متروک) + دری(کيف انگليسی) اومده بودند . ليلا که رو سن از همون اولش گفت خجالتی هستم و بنابراين در شرايط فعلی شديدا معذبدستاشو گذاشته بود رو صورتش نديديمش اصلا تقريبا هيچ حرفی هم نزد .
بعد محمد رضا شريفی نيا اومد با موهای بلند قهوه ای که گفت نمی دونم با اين گريم واسه فيلم جديد قابل تحمل هستم يا نه فهميديم که خانومش آزيتا حاجيانهداشت از خاطره هاش با ليلا صحبت می کرد:
«اولين بار که ليلای سوم دبستانی رو تو دلشدگان ديدم آرزو کردم زود تر بزرگ بشه!!!......بعد که ليلا واسه خوندن مهندسی برق به سوئيس رفت بهش گفتم چرا برق؟ گفت می خوام روی پسرارو کم کنم...(تشويق خانم ها)...گفتم اولا نمی تونی ثانيا وقتی برگردی بايد نقش مادربزرگه منو بازی کنی...تشويق آقايون...چيزی نگذشت که ليلا درسشو نيمه کاره رها کرد و برگشت ايران»
علی مصفا که رفت رو سن اينطوری معرفيش کردن : مهندس علی مصفا فارغ التحصيل مهندسی عمران از دانشکده فنی دانشگاه تهران...خودش گفت لطفا به من نگين مهندس چون تو اين جمع بيشتر از همه مشروط شدمالان حاله مجرمی رو دارم که آوردنش به محل جنايت
کلا مراسمش خيلی باحال بود...اصلا من که واسه همين چيزا زدم دانشگاه تهران وگرنه درس که تو واحد برره دانشگاه آزاد هم هست
شازده خانوم

سه‌شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸۱
شازده خانوم و ميکروب های عادلانه!
مثلا قرار بود تعطيل که شدم بيشتر بنويسم ولی به قول سعدی بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفتاصلا انگار اگه کلاسمو 2dar نکنم نيام تو سايت دانشگاه ، وبلاگ نوشتن بهم مزه نمی دهآخه اينجا سرعتشم عاليه،کلیک نکرده کل اینترنتو دانلود می کنه

***

ديروز با دوستام رفته بودیم نمایشگاه . یکی نبود به ما بگه شماها که تا حالا چیزی جز پفک!نخریدین نه قیمت می دونین نه جنس رو چه به نمایشگاه ، خوب دست خالی بر می گردین ضایع می شین دیگه...لااقل پیش همه تابلو نمی کردین که ما داریم میریم...

***

يه شنبه آزمايشگاه فيريولوژی داشتيم . کارش با خون و اينجور چیزاس ، ظاهرا قورباغه و ياکريمم می دن ذبح! کنیم بعد روش آزمابش کنيماستادمون گفت قول میدم اين ميزا ۳۵ ساله که شسته نشده چه برسه به ضد عفونی! فقط رو ميزارو گاهی دستمال می کشيم که ميکروبا عادلانه همه جای ميز پخش بشناین که اینطوره خدا به داد آزمایشگاه میکروب و ویروسمون برسه.
www.wash me plz!.com
شازده خانوم

دوشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۱
شازده خانوم و آقای الهی قمشه ای!
آخيش!
امتحان های ما هم بالاخره تموم شدن . به خصوص از دست تشريح خوب راحت شدم . سه ترم پشت سره هم . ديگه هيچکی نمی تونه مجبورم کنه پامو تو اون سالن بذارم ،‌ حتی اگه کلاهمم ( مترجم : منظور مقنعه می باشد.) اونجا بيفته نمی رم برش دارم!
خودمونيم ... نمره هام خيلی بيشتر از حد تصور! شده بودن ، اگه تو سال درس می خوندم چی می شدم

***

چند روز پيش ( شب يکی از امتحانام ) داشتم برنامه آقای الهی قمشه ای رو نگا می کردم . داشت تو يه جمع دانشجويی صحبت می کرد . وسطاش گفت : به من می گن تو صدات از جای گرم در می آد که شادی ، نه ، منم مثل شماها زير بارون تو صف اتوبوس منتظر می شدم
اينم تلخ ترين خاطره ايشون!اما من شخصا يکی از تفريحاتم زير بارون منتظر ماشين موندنه! راستی چرا ديگه بارون نمی آد؟
شازده خانوم

چهارشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸۱
شازده خانوم و تعطيلي
يکسال پيش که قرار بود دانشگاه های علوم پزشکی از وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی جداشن و بشن جز‌‌ء وزارت علوم همه ناراضی بودن جز منالبته آخرش تصويب نشدچون فقط کلی(ميلياردی!)پول تعويض تابلوهاش می شد(خب می خواستن روی آموزش پزشکی رو لاک بگيرن تقصيره ما چيه)
حالا اين وسط چی نصيب من می شد؟
الان ترم های وزارت علوم ۱۵ هفته است و ترم های ما ۱۷ هفته. اينه که الان تازه امتحانای ما شروع شده در حالی که دوستام همه تعطيلن و مقادير زيادی پز! می دن
ما ۲۱ام تازه تعطيل می شيم ؛ تازه چه تعطيلی:
۲۲ بهمن : پيروزی انقلاب
۲۳ بهمن : عيد قربان
۲۴ بهمن : پنج شنبه
۲۵ بهمن : جمعه
۲۶ بهمن : شروع ترم جديد علم آموزی!(و مقاديری هم ساير امور)
تازه اون موقع هم همه برگشتن سره کارو رندگيشون نه ميشه سينمايی تئاتری جايی رفت نه مسافرت .
من الان تعطيلی می خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوام

***
تو کتاب روانشناسيمون سه تا چيز روحيه بخش نوشته بود :
۱- ميزان مقاومت دستگاه ايمني دانشجوهای پزشکی از بقيه دانشجوها کمتره
۲- ميران خودکشی دانشجويانی که درسشون بهتره بيشتره
۳- يه فيلمی رو که توش دکتر زن بوده و پرستار مرد به تعدادی بچه نشون دادن بعد که از بچه ها پرسيدن مرده دکتر بوده يا زنه اکثرشون گفتن مرده
شازده خانوم

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]